محاکمه


ساسان مفاخری نویسنده : ساسان مفاخری
تعداد بازدید :2226
محاکمه

نویسنده: فرانتس کافکا

ماکس برود، که دوست صمیمی و و وصی فرانتس کافکا در تمامی امور بود عنوان کرده که این رمان دست نوشته های بدون عنوان کافکا بوده که خود او همیشه از آن با نام محاکمه یاد می کرده.کافکا این رمان را ناتمام می دانست و تصمیم داشت به آن اصلاحاتی وارد نماید ولی به نظر بیشتر صاحب نظران متن ناقص کافکا هم در حکم کامل است و او توانسته از صفحه اول کتاب با مهارتی بی بدیل خواننده را به قلب داستان ببرد.

این اثر همانند اکثر آثار کافکا نوعی کوشش برای بازسازی تجربه های او است و با صرف نظر از ملاحضات اجتماعی و ادبی، رمان به سبک روانشناختی خود را به خوانننده القا می کند و با توجه بسیار زیاد به سطح داستان، با خواننده به عمق ماجرا می رود.

رمان محاکمه که پس از مرگ نویسنده اش در سال ۱۹۲۵ انتشار یافت. از مشهورترین آثار کافکاست و داستان مردی است که به دست حاکمی خارج از صحنه و غیرقابل دسترسی، و به جرمی که هرگز ماهیتش نه برای خواننده و نه برای خودش مشخص نمی‌شود، دستگیر و مجازات می‌شود.
این داستان یک متن دارد و تفسیرهای زیاد ! می توان از زوایای مختلف به آن نگاه کرد شاید این امر به دلیل ابهامی است که در بطن این داستان نهفته است. ابهامی که برای شخصیت اصلی داستان تا آخر باقی می ماند. جرم آقای ک چیست؟ هیچ جا مشخص نمی شود که گناه آقای ک چه چیزی است و خودش نیز در این خصوص هیچ حدسی نمی زند اما به تدریج خودش نیز به این باور می رسد که گناهکار است!
شاید این گونه بتوان قلمداد کرد که در جایی که قانون مبهم باشد و در دسترس مردم نباشد و مجریان قانون نیز به همین منوال , در چنین فضایی همه انسانها بالقوه مجرم و خطاکارند. یا می توان گفت که در حکومت های توتالیتر اگر با جریان حاکم همراه نباشی گناه کاری (البته همراهی شرط لازم است و شرط کافی نیست) اگر بخواهی مستقل بیاندیشی بازهم خطاکاری اما به نظر من این تفسیر نیز قابل قبول است که همین که به دنیا آمده ای گناهکاری! این موضوع در ادیان مختلف بیان شده است. حضرت آدم مرتکب گناه  شد و از بهشت اخراج شد و انسان به جرم این گناه نخستین به زمین تبعید شده است و طی این زندگی می بایست تلاش کند تا بخشیده شود به  همین دلیل انسان تا چشم باز میکند گناه کار است همانگونه که آقای ک در سالگرد سی سالگی اش از خواب بیدار شد و دید که بازداشت است به اتهامی که نمی داند چیست ! در دادگاهی که نمی داند کجاست ! توسط قاضیی که نمی داند کیست! در این مسیر دادرسی با آدم ها و مکانهایی سر و کار داریم که هیچ کدام اصل نیستند. مثلاٌ همه قاضی ها دون پایه هستند اما به نقاش ها سفارش می دهند که تصویر آنها را با ابهت بیشتر و مانند قاضی های عالیرتبه نقاشی کنند. قاضی های عالی رتبه را کسی ندیده است. آنها در تاریخ و افسانه ها حضور دارند. از این زاویه آدم را یاد پیامبران و روحانیون و روز قیامت و... می اندازد. با چنین برداشتی از زاویه مقابل می توان جور دیگر دید: آقای ک فکر میکند می شود بر سرنوشت یا متافیزیک تسلط یافت یا در آن نفوذ کرد یا آن را فهمید. آقای ک خیلی  مغرور است و فکر می کند که در این دنیا خیلی با اهمیت است و همه خلایق در فکر این هستند که او را بکوبند. فکر می کند همه چیز می بایست مطابق عدالت رقم بخورد....به خاطر همین طرز فکر کلاٌ راه را خطا می رود.


داستان کتاب

جوزف کا. صبح بیدار می شود و بدون اینکه انتظار داشته باشد به جرم جنایتی که روحش هم از آن خبر ندارد، دستگیر می گردد. علیرغم این حقیقت که او توقیف شده است، به وی اجازه می دهند که مثل هر روز به سر کارش برود. جنایتی که «کا» را برای توضیح در مورد آن احضار کرده اند، در اطاق زیرشیروانی و تاریکخانه ای رخ داده که هیچ چیز در آن معین و قطعی نیست ولی همه کس از وجود «کا» آگاه است. «اگر سرت بشود این یک محاکمه است» این گفته رئیس پلیس در برابر جمعیت انبوهی از تماشاچیان است «کا» در خانه می فهمد که حتی دیدن دوست مستأجرش فرولین بورشتز کار ساده ای نیست و به شدت تحت مراقبت است. به زودی عمویش او را پیش وکیلی می برد که اتفاقاً هم مریض است و هم مشغول کار دختری به نام لنی است. وکیل دعاوی هیچ گونه کمک فوری به آنان نمی کند و فقط توصیه می نماید که «کا» تسلیم سرنوشت شود.

ظاهراً سایر کوشش ها برای یافتن راه حلی مناسب، نیز بی ثمر می ماند. در کاتدرال «کا» کشیشی را ملاحظه می کند که برای وعظ آمده است. کشیش اظهار می دارد که به زندان فرستاده شده تا درباره این جریان با او صحبت کند و پس از آنکه مثال های گوناگونی از نگهبانان قانون و اهمیت حفظ آن در جامعه سخن می راند و آنقدر صحبت می کند که «کا» حتی فرصت تأیید گفته های او را ندارد، بالاخره به این نتیجه می رسد که تمام راه ها به روی او بسته شده و باید تسلیم عدالت شود. کشیش اضافه می کند: «این مهم نیست که هر چیز حقیقی را قبول کنیم، ما باید آنچه را که لازم است بپذیریم».

سرانجام دو مرد چاق که لباس رسمی به تن دارند به نزد «کا» می آیند و او را تا خارج شهر برده، در آنجا کاردی در قلبش فرو می کنند.


فیلم های ساخته شده از این کتاب

فیلم محاکمه برای اولین بار در سال ۱۹۶۲ توسط اورسن ولز و مجددا حدود سی سال بعد براساس فیلمنامه هرولد پینتر که برگرفته از همین رمان بود در سال ۱۹۹۳ ساخته شد.


ترجمه به فارسی

محاکمه سه مرتبه به فارسی برگردانده شده است:

    علی‌اصغر حداد، نشر ماهی

    امیر جلال‌الدین اعلم، نشر نیلوفر

    منوچهر بیگدلی خمسه، نشر نگارستان کتاب


نظرات کاربران