یک رمانک لمپن


ساسان مفاخری نویسنده : ساسان مفاخری
تعداد بازدید :2230
یک رمانک لمپن

نویسنده: روبرتو بولانیو

مترجم: مریم اسماعیل پور و وحید علیزاده راضی

کتاب یک رمانک لُمپن کتاب جالب و عجیبی است که می تواند ساعت ها ذهن را به خود مشغول کند. این کتاب از صفحات کمی برخوردار است و می تواند دوست یک بعد از ظهر جمعه ی شما باشد اما مفهوم آن تا مدت ها در ذهن باقی می ماند. سراسر متن کتاب همچون عنوان عجیبش، مخاطب را با امر شگفت مواجه می‌کند. این شگفتی در لایه‌هایی از سادگی، امر واقع و رویدادهایی طبیعی آرام گرفته است و همین مسئله خواننده‌ی داستان را بیشتر می‌تواند در تحیر فرو ببرد.
داستان، داستان خواهر و برادری است که پدر و مادرشان را در تصادفی از دست داده‌اند.

راوی همین خواهر است و نخستین جملات  او این است: اکنون من یک مادرم و زنی متأهل، اما تا چندی قبل فقط یک مجرم بودم. من و برادرم یتیم شده بودیم.


نکته ی جالب کتاب این است که در هیچ جای کتاب از هیچ اسمی استفاده نشده است و خواننده تنها می داند که راوی یک دختر و حتی سنِ او را نمی داند و تنها اشاره ای که به سن این خواهر و برادر شده است این است که در کتاب آمده که آن ها به مدرسه می روند. تنها اسمی که در کتاب رمانک لمپن استفاده شده اسم مرد نا بینایی به نام ماچیسته است و قسمت جالب کتاب این جاست که حتی از اسم دوستان برادر این دختر هم اسمی نیامده و تنها از آن ها با عنوان لیبیایی و بولونیایی یاد شده است.
یک رمانک لمپن اثری است خوش خوان، یک نفس می‌خوانیدش. تمپوی تند، پیرنگِ عجیب و راوی آسیمه سر و عصبی داستان ما را وا می‌دارد کتاب را یک نفس بخوانیم. بولانیو توانسته در این کتاب جهانی مستقل بیافریند، جهانی که به شدت کنجکاوی ما را برمی‌انگیزد، نه فقط به خاطر امور شگفتی که عادی می‌نُماید، بلکه به دلیل روایتی که بی شک بدیع و نو است.



نظرات کاربران